عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : محسن عبدالوهاب

تهیه کننده : محمد احمدی

بازیگران : هدایت هاشمی ، الهام کردا ، بهناز جعفری

 

خلاصه داستان

فرهاد و پری زوج میانسالی از قشر متوسط هستند که با فعالیت های هنری و فرهنگی گذران عمر می کنند. فرهاد فیلمساز است و پری بازیگر تئاتر. فرزندی ناخواسته پا به دنیای آن ها می گذارد. فرهاد به دلیل مشکلات مالی و اجتماعی مخالف حضور فرزند دیگری در خانواده است و قصد دارد پری را مجاب به سقط جنین کند اما پری از سقط جنین سر  باز می زند. تمام اختلاف آن ها در این است که پری موجود در شکم خود را فرزند می داند و فرهاد جنین.  این اختلاف کم کم راه زندگی آن ها را از هم جدا می کند.

 

نقد کوتاه

یکی از شرایطی که همواره برای تحلیل فیلم ها مد نظر قرار می گیرد، شرایط خاص زمانی و مکانی داستان است. فیلم های رئالیستی اجتماعی که چند سالی گریبان گیر سینمای ایران بود بعد از دوره مدیریت دولت نهم که بیشترین بسامد را در سال های بعد از دهه هفتاد دارا بود و نتیجه آن در سی و دومین جشنواره فیلم فجر به روشنی قابل مشاهده بود ، از جشنواره سی و سوم کم کم به حاشیه رانده شد و به نسبت معقولی در برابر سایر فیلم ها رسید.

ذکر این نکته ضروری استکه  سینمای هر کشوری به فیلم های رئالیستی اجتماعی نیاز دارد تا هشداری برای وضعیت موجود باشد . اما زمانی که این فیلم ها به جریان غالب سینمایی کشوری تبدیل شوند ، فیلم ها در فرم و محتوا تکراری شده و ارزش و تاثیر این سبک سینما را نازل می کند . چرا که کارگردان در شابلونی سینمایی به نمایش ایده های خود می پردازد که سایر فیلمسازان برای او طراحی کرده اند. اتفاقی که با ماهیت هنر که خلاقیت است  و ابداع ، در تضاد است.

"به دنیا آمدن" محسن عبدالوهاب با چنین مشکلی مواجه است. فیلم در فرم و محتوا تکراری و کرخت است. با وجود آن که "به دنیا آمدن " سال ها پس از آثار مشابهی مانند "جدایی نادر از سیمین" ، "قصه ها" و "ملبورن"  که موضوعاتی نزدیک به همین فیلم دارند، ساخته شده است  اما اثری از نوآوری و خلاقیت در آن دیده نمی شود.

مهمترین مشکل فیلم در داستان نهفته است. داستان فاقد طرحی منسجم و گیرا است. گره داستان شکل  نمی گیرد و بیننده دلیلی برای دنبال کردن فیلم ندارد. در برخی از آثار این مشکل، به کمک نمایش روابط انسانی میان شخصیت ها کمرنگ تر می شود اما "به دنیا آمدن" فاقد این ویژگی است . روابط انسانی هم در سطح تکه پراکنی باقی می ماند و حتی در ایجاد فضایی تازه هم ناموفق عمل می کند. به نظر می رسد به دلیل عدم گسترش مناسب طرح برای اثری 90 دقیقه ای ، فضاهای خالی آن قدر در فیلم رخ نمایی می کند که تماشای فیلم تا انتها را برای بیننده سخت می کند.

مشکل دیگر فیلم این است که عبدالوهاب چیزی برای نمایش ندارد. اگر این داستان با همین دیالوگ ها در رادیو اجرا شود از تفاوت چندانی به حال بیننده ندارد. سبک فیلمبرداری ، استفاده بسیار محدود از موسیقی و نمایش لوکیشن هایی نزدیک به زندگی مردم قشر متوسط اثر را به کاری مستند شبیه کرده ، اما همه این زحمات با بازی سطحی و بی حس بازیگران خنثی شده است و کار را به اثری تلویزیونی شبیه کرده است . همچنین اصرار بیش از حد کارگردان و طراح صحنه به طراحی لوکیشن خانه برای زوجی از قشر متوسط و قرار دادن المان هایی تکراری ، فضاهای داخلی را تصنعی و استودیویی کرده است.

به دلیل لکنت های فرمی ای که در فیلم وجود دارد ، درونمایه داستان بی اثر است و بی اهمیت. دغدغه های فرهاد برای بیننده مضحک به نظر می رسد و انگار همه از ابتدا می دانند قرار نیست اتفاق خاصی در پایان فیلم رخ دهد. از بازیگر و کارگردان گرفته  تا بیننده.

چشم انتظار روزی هستیم که فیلسازان عزیز ، زمانی به ساخت آثار اجتماعی روی بیاورند که موضوع تحت بررسی دغدغه اصلی خود آن ها باشد و اگر راه حلی هم ارائه نمی کنند ، بتوانند واقعیت ها و مشکلات موجود  را صحیح ، شفاف و دراماتیک به بینندگان نمایش دهند . همه ما به سینما می رویم تا فیلم ببینیم نه این که به بیانیه خواندن تصویری فیلمسازان گوش فرا دهیم.

این نقد بر اساس نسخه نمایش داده شده در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است.