این نقد بر اساس نسخه ی نمایش داده شده در سی و دومین جشنواره فیلم فجر نوشته  شده است.

عوامل فیلم

کارگردان : بهروز افخمی
تهیه کننده : سید جمال ساداتیان
نویسنده : مرجان شیر محمدی
بازیگران : مهدی فخیم زاده ، رامبد جوان،آزاده اسماعیل خانی،گوهر خیر اندیش،امیر علی دانایی

خلاصه داستان

همسر خانه‌دار یک بازیگر مشهور سینما در آخرین فیلم او با وی همبازی می‌شود و آن چنان مورد توجه منتقدان قرار می‌گیرد که منجر به حسادت او می‌شود. روابط صمیمانه آنها تیره شده، زن قهر می‌کند و به باغچه خانوادگی دماوند می‌رود. با بازگشت دخترشان آذر به ایران و طرح موضوع طلاق او از همسرانگلیسیش شرایط نزدیکی دوباره آن ها فراهم می شود.

نقد ساختاری

آخرین ساخته ی بهروز افخمی اثری است که نه آن قدر مهم و عمیق است که بتوان روزها در مورد آن سخن پردازی کرد و نه آن قدر فیلم متوسطی است که به راحتی بتوان از کنار آن گذشت.خوانندگان عزیز حتما متوجه این موضوع شده اند که در جمله ی قبل به لحاظ منطق بیانی می بایست از واژه ی ضعیف استفاده می کردم اما با توجه به این که معمولا  کارگردان هایی مثل بهروز افخمی همیشه برای تولید اثر حد اقل کیفیتی را لحاظ می کنند لفظ متوسط را جایگزین واژه ی ضعیف کردم.
از بحث دور نشویم . آذر ،شهدخت ،پرویز و دیگران درامی خانوادگی است که در هر جایی لازم بوده از  چاشنی طنز استفاده کرده است.فیلم بسیار ساده روایت می شود و حرف های ساده ای می زند. ولی گهگاه مخاطب را با صحنه ها و دیالوگ هایی روبرو می کند که متوجه نیش های حرف هایش بشود.مانند صحنه ای که نریشن در حال تعریف و تمجید از ارتقای سینما در ایران است ولی تصویر در حال نمایش پایین آمدن لوستری مجلل از سقف است.ولی حیف که بیشتر شوخی ها از طریق کلام انتقال پیدا کرده است.البته این شوخی ها هم همیشه فاصله ی خود را با ابتذال رعایت می کنند.

این اثر به دلیل ضعف در فیلم نامه در اواسط داستان، خط اصلی داستانش را گم می کند و دچار سر در گمی است و نمی داند می خواهد قصه اش را بر محور پرویز و شهدخت پیش ببرد و یا تمرکز اصلی خود را بر آذر بگذارد.این مشکل باعث شده که فیلم مقداری در روایت گری خود دچار لکنت شود و چون راهی برای جمع بندی مناسب نمی یابد مجبور است تن به مونولوگ گویی آذر در بین جمع خانواده بدهد و از این طریق کار را به اتمام برساند.تنها جایی هم که این اشکال در فیلم نامه خود را بروز می دهد همین جاست.البته جاهای دیگری هم وجود دارد که فیلم در حال کند شدن ریتم و به اصطلاح در حال افتادن است اما اثر به کمک نمایش مناظر زیبا و استفاه از موسیقی ملایم گلیم خود را از آب بیرون می کشد. هرچند این کار فیلم را نجات داده است اما  این نقد را هم می توان متوجه فیلم دانست که موسیقی بیش از حد شنیده می شود و از کارکرد اصلی خود خارج می شود.
فیلم نامه در مقابل این ضعف ،نقطه ی قوت مهمی دارد که باعث می شود بیننده ی غیر کارشناس متوجه این نقص نباشد.این نقطه قوت فیلم شخصیت پردازی دقیق شخصیت های اصلی فیلم است.این شخصیت پردازی خوب باعث شده تماشاچی شاهد یک زندگی واقعی باشد که کم و بیش شبیه زندگی خود اوست. مخاطب با فیلم احساس نزدیکی می کند.مکمل این شخصیت پردازی خوب ، دیالوگ نویسی دقیقی است که رد پای خود بهروز افخمی در آن دیده می شود.دیالوگ هایی اغلب کوتاه و شیرین که طنز در آن ها به موقع عمل می کند و بحث را بین نقش ها به خوبی رد و بدل می کند و از این طریق است که فیلم می تواند داستان شکسته بسته خود را پیش ببرد.البته نقش هومن و یا برادر آذر و یا  بهرام به شخصیت نمی رسند و در همان تیپ باقی می مانند . علت اصلی این نقص سر در گم بودن رشته ی اصلی داستان است که نمی داند چه شخصیتی بیشتر به درد قصه خواهد خورد و قرار است چه گرهی را برای داستان باز کند.مشکلی که ناشی از شاکله ی اصلی قصه است و  در بند قبل به آن پرداخته شد.
مهمترین ویژگی فیلم را باید کارگردانی عالی آن دانست که توانسته از داستانی نسبتا ضعیف اثری در حد متوسط رو به بالا خلق کند.انتخاب بازیگران خوب و بازی های صمیمی و واقعی بازیگران از نمودهای قدرت کارگردانی بهروز افخمی است.انتخاب لوکیشن های متناسب و متعدد و استفاده ی به جا از آن ها و در عین حال حفظ راکورد های متعدد نمونه ای دیگر از اشراف افخمی به فن کارگردانی است.استفاده از ایده های کوچکی شبیه تماس پرویز با وانت جلویی در جاده ،جورکش ضعف های داستانی شده است.اتو شات های نو که در  بسیاری از آن ها  با تصاویر بسته ی بازیگران مواجه هستیم آن قدر خوب هست که بتواند تماشاچی را مجاب کند با خیال راحت به دیالوگ ها توجه کند و بدون آن که از فضا خارج شود به دیدن فیلم ادامه دهد.
می توان فیلم افخمی را نمونه ای خوب از سینمای بدنه دانست . سینمایی که امروزه از سویی در بند فیلم های سیاه قرار دارد و از سویی دیگر در بند کمدی های مسخره .در این فضا است که خلا فیلمی سالم و قصه گو به شدت احساس می شود.

نقد محتوایی

فیلم فاقد ادعاهای سیاسی یا هنری است و حرف هایش را در کنایه بازگو می کند و می گذرد.بدون تاکید یا درشت نمایی.با این حال می توان فیلم را جوابیه ای به کسانی دانست که در فیلم هایشان مدام چوب فرهنگ و شیوه ی زندگی غرب را بر سر مخاطبان می کوبند.فیلم زندگی واقعی قشری از مردم را به نمایش می گذارد که نه ثروتمند هستند و نه فقیر.نه خیلی با مسائل مذهبی عجین اند و نه اهل بی حیایی و ولنگاری اند.نه کاملا سنتی مانده اند و نه در دل مدرنیته غرق شده اند.خانواده ای متوسط اند که در آن نه از چشم چرانی مرد های فیلم سیاه خبری هست نه از دروغ و دغل کاری هایی که انگار خداوند فقط در ذات ایرانی قرار داده است.
بر خلاف آن چه در فیلم های مشهور چند سال اخیر با آن مواجه بوده ایم ، که مدام با خط کشی های جور وا جور قصد نشان دادن زندگی های پر تنش  قشر متوسط را داشتند و  راه حل رسیدن به آرامش را در خروج از کشور می دانستند این بار شاهد این قصه هستیم که فرد برای به آرامش رسیدن به کشور خود باز می گردد و همه ی اطرافیان از او می خواهند در کشورش بماند.
فیلم واقعیتی است از سختی ها و راحتی ها ،زشتی ها و زیبایی هایی که هر خانواده ای ممکن است با آن روبرو شود.بدون سیاه نمایی و بدون این که تمام امید را در دل مخاطب بکشد.می توان فیلم را دید و از آن لذت برد بدون ترس از کشتن امید در نسل آینده و بدون احساس خفگی از زندگی در جامعه ای که به خود ما تعلق دارد.