این نقد بر اساس نسخه ی نمایش داده شده در سی و دومین جشنواره ی فیلم فجر نوشته شده است.

 

عوامل تولید

کارگردان : مسعود کیمیایی

تهیه کنندگان : مسعود کیمیایی

نویسندگان : مسعود کیمیایی ، عبالرضا منجزی

بازیگران : محمد رضا فروتن ، پولاد کیمیایی ، مهناز افشار

 

خلاصه فیلم

زن جوان بیوه‌ای برای فرار از دست عواملی که برای آزار او اجیر شده‌اند به سینمای متروکه‌ای که دو جوان آن را اداره می‌کنند پناه می‌برد.

 

نقد ساختاری

متروپل قرار است قیلمی در  ژانر نوآر باشد و کارگردان سعی کرده شاخصه های اصلی این  ژانر از جمله خشونت ، هوای بارانی ،صحنه های تعقیب و گریز در خیابان ، تابلوهای نئون ،زن بلوند اغواگر و ... را در فیلم خود  جای دهد.استفاده از این ژانر می بایست در داستان و منطق روایت آن هم رعایت شده باشد چرا که  محتوا مبنای اصلی تقسیم بندی ژانرهای سینمایی ست نه صرف استفاده از چند المان مشترک تصویری.در فیلم های نوآر معمولا شخصیت ها با سر انجام تلخ روبروی می شوند.اما در فیلم کیمیایی داستان شخصیت ها به پایان نمی رسدو عملا پایان بندی  وجود ندارد.چه برسد به این که تلخ باشد و تاثیرگذار.و این عامل توجه صرف به المانهای تصویری بدون توجه به محتوا ، فیلم را بین زمین و آسمان نگه داشته است .سر در گم و گیج.

نکته ی دیگری قابل ذکر توضیحی است درباره ی استفاده از عناصر نوستالژیک در فیلم است.استفاده از عناصر نوستالژیک در فیلم به خودی خود اشکال محسوب نمی شود اما کارگردان باید به این نکته توجه داشته باشد که اولا مخاطبان جدید سینما که بخش عمده ی تماشاچیان این روزهای سینما را تشکیل می دهند هم نسل آقای کیمیایی نیستند و عناصری که برای ایشان شان نوستالژیک داردممکن است هیچ حسی را به مخاطب منتقل نکند و ثانیا فقط  با استفاده از نوستالژی و بدون داشتن خط داستانی مشخص نمی توان فیلم ساخت. به نظر می رسد کارگردان با نمایش تعدادی المان تصویری و چند عنصر نوستالژیک ، خود و تماشاچیان فیلمش را گول زده است.

متروپل نه مشکل جدی در تصویر دارد و نه در نورپردازی و نه تدوین و کارگردانی.مشکل اصلی فیلم در نداشتن داستان و گنگ بودن فیلم نامه خلاصه می شود.فیلم در تمام مدت در حال نمایش صحنه هایی ست  که مورد علاقه ی آقای کیمیایی ست بدون این که هیچ اطلاعاتی درباره ی قصه به تماشاچی بدهد.رفتار شخصیت ها نا معقول و بی اساس است . نه دلیل خوبی کردن شخصیت ها معلوم است نه دلیل بدی کردن آن ها و به همین دلیل تماشاچی نه از کسی متنفر می شود نه کسی را قهرمان فیلم می داند.

معمولا در کارهای کیمیایی هر قدر هم که ضعیف باشد دیالوگ نویسی ها خوب و دل نشین انجام می شود و در هر فیلم حداقل دو یا سه دیالوگ قابل توجه وجود دارد.اما در متروپل آن قدر داستان سردرگم است که شخصیت ها مدام پراکنده گویی می کند و حرف هایی می زنند که نه به فیلم کمکی می کند و نه در پیش برد داستان نقش دارد.بین اتفاق اول فیلم –دستگیری  خاتون توسط مظفر- و اتفاق پایانی آن- حرف زدن خاتون با همسر اول آقای ماندگاری-هیچ اتفاقی که به این نقطه ی  آ و ب مربوط باشد نمی افتد و فیلم به جای تلاش برای بازکردن گره داستانی مدام بین کارهای بی ربط  گروه مظفر و دغدغه های بچه گانه ی  مردان متروپل دست به دست می شود.

کیمیایی گمان می کند تماشاچی شخصیت هایش را از قبل می شناخته و به همین دلیل هیچ فکتی از زندگی و منش آن ها ارائه نمی کند و این دقیقا همان چیزی است که فیلم نامه نویسان از آن به عنوان تیپ یاد می کنند.فیلم در خرده داستان هایش هم که درباره ی شخصیت فروتن و پولاد کیمیایی است هیچ توضیحی برای مخاطب ندارد به غیر از چند دیالوگ بی منطق.گویا تمام شخصیت های فیلم از آسمان به زمین پرت شده اند و قرار است دوباره به آسمان بازگردند .بدون هیچ گذشته و آینده ای. شخصیت ها  قرار است فقط و فقط همان عناصر مورد علاقه ی کیمیایی را یاد آوری کنند و هیچ کارکرد دیگری ندارند.عناصری مثل رفاقت ، لوتی گری ،قمار ،آدم های عشق موتور و ... . البته در این فیلم بر خلاف تمام فیلم های آقای کیمیایی اثری از اعتیاد نیست.
در هنگام نمایش  فیلم شخصا شاهد بودم تماشاچیان وقتی با پایان بندی کارتونی متروپل مواجه می شوند به جای تشویق همگی با صدای خنده ی بلند فیلم را بدرقه کردند.اگر قرار بود گره فیلم به همین راحتی باز شود این همه درگیری و خشونت برای چه بوده است.پایان بندی این فیلم را اگر برای کار کودک هم استفاده می شد، به طور حتم کودکان قهر می کردند به این دلیل که به شعور آن ها توهین شده است.

فیلم فقط با نمایش چند صحنه ی از پیش تعریف شده در ذهن مخاطب نمی تواند به سر انجامی برسد.داستان مهمترین رکن برای موفقیت فیلم است.

 

نقد محتوایی

با وجود این که فیلم در ابتدایی ترین مسائل فیلم نامه اش دچار مشکل است اما سعی می کند حرف های فرا متنی اش را به مخاطب القا کند.متروپلیس نام شاخص ترین فیلم سینمای صامت است.فیلمی از سینمای آلمان که به نقد تکنولوژی و زندگی مدرن می پردازد. متروپلیس به معنای کلان شهر یا آرمان شهر ی است که همه ی خوبی ها قرار است در آن جمع شوند.

فیلم دنیای خود را به دو بخش تقسیم می کند.بخشی در داخل سینما که آرمان شهر است و نشانه های مردانگی و جوانمردی در آن وجود دارد.و بخشی دیگر که بیرون از سینماست . دنیای خشنی  که حتی به زنی بی پناه هم رحم نمی کند. متروپل قرار است نمایان گر تمام خوبی ها و زیبایی های موجود در دنیا باشد و وقتی این نام بر روی سینما است یعنی تمام زیبایی های دنیای کارگردان یا سینماست یا از طریق سینما محقق خواهد شد حتی اگر از سینما فقط ساختمان آن باقی مانده باشد.

متروپل پارکینگ موتور سیکلت شده است.سالن سینمای آن به جای حضور تماشاگران از موتور پر شده است و این یعنی سینما به تسخیر عده ای موتور سوار در آمده که هیچ سنخیتی با سینما ندارند و این آرمان شهر را به تباهی کشانده اند.به نظر می رسد منظور کیمیایی از این موتورسواران و دیالوگ هایی که هنگام فروش موتورها رد و بدل می شود- دیالوگ هایی به این مضمون : حتما 125 باشه یا ما هرکاری بخوایم می تونیم انجام بدیم-همان موتورسوارانی هستند که در فیلم آژانس به آن ها اشاره شده است.گمانم این است که مطلب روشن شده و نیازی به توضیح بیشتر وجود ندارد.

متروپل را می توان نقطه ی انحطاط سینمای نوستالژیک کیمیایی دانست.سینمایی که دیگر روایت هایش به پایان رسیده و به دلیل نداشتن موضوع  به دنبال اشاره هایی سیاسی ست که بیشتر در فیلم های کارگردان های جوان دیده می شود.کیمیایی یا باید رضا موتوری های خود را به روز کند و یا نوع دیگری از سینما را برای ادامه کار انتخاب کند.